دنیای تکنولوژی - مجله‌ اینترنتی آموزشی علمی


دی 1404
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30      


 بهینه‌سازی سئو محتوا
 درآمد از تدریس آنلاین مهارت‌های فنی
 روش‌های پنهان درآمد از مشاوره آنلاین
 نجات رابطه عاشقانه از تردیدها
 علل ترس از تعهد در روابط
 دلایل یکطرفه بودن تلاش در عشق
 حقایق تغذیه طوطی برزیلی
 رازهای روابط موفق سنتی و مدرن
 علل و درمان استفراغ در سگ‌ها
 درآمد از فروش فایل‌های آموزشی آنلاین
 درک متقابل در رابطه عاطفی
 راهکارهای ازدواج موفق
 افزایش بک‌لینک سایت
 پاسخ به سوالات رایج درباره گربه‌ها
 راهنمای بارداری سگ‌ها
 ساخت محتوای سئو شده آسمان‌خراش
 بهینه‌سازی محتوا برای جذب مخاطب
 ریشهیابی فرار از تعهد
 تکنیک‌های رشد سایت مقالات تخصصی
 فروش محصولات دیجیتال با روش‌های برتر
 حقایق مهم درباره سگ‌های آلابای
 ترفندهای حرفه‌ای ChatGPT
 آموزش کاربردی Copilot
 نشانه‌های عاشق شدن
 بهینه‌سازی هدر و فوتر فروشگاه آنلاین
 حفظ استقلال در رابطه بدون آسیب زدن
 

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کاملکلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید



جستجو


 



خلاء وجودی از نظر فرانکل حاصل دو عامل است : اول اینکه انسان به دلیل دارا بودن نیروی عقل و اندیشه از حیوانات پست تر متمایز شده است بدین معنی که سائق ها و غرایز رفتار او را هدایت نمی کنند ، بلکه فعالانه به انتخاب آنچه که انجام می دهد می پردازد. ثانیاً در اثر تحولات اجتماعی، آداب ، سنن و ارزشهای قالبی دیگر رفتار او را هدایت نمی کنند در چنین وضعیتی انسان خود مسئول رفتار خویش است ، لذا لازمه معنا جویی در زندگی مسئولیت شخصی است. افراد روان نژندی که آزادی انتخاب رفتار خود را تجربه نمی کنند ،‌ راه شکوفایی استعدادهای بالقوه رشد و پرورش خویش را می بندند )شولتز ، ۱۹۷۷؛ ترجمه خوشدل ،۱۹۶۹).
گروه درمانی وجود گر:     

مشاوره و روان درمانی می تواند یک چارچوب عالی  رویارویی با موضوعات و جودی باشد  . کوری ،اهداف یک گروه وجودگرا را به عنوان کمک کردن به افراد برای تعهد دادن به سفری طولانی  مدت برای کشف خود (خودکاوی[۴])ذکر می کند. فضای حاکم بر یک گروه به افراد در جستجوی درمان کمک می کند تا به تجارب ذهنی خودشان توجه کنند. در حالیکه این تجارب را با دیگران که دارای اهداف مشابه هستند سهیم می دانند.در گروه درمانی وجود گرا به چند موضوع : مرگ و زندگی ، آزادی ، مسئولیت پذیری ، انتخاب ، انزوا و عاشق شدن ، معنا و بی معنایی پرداخته می شود به زعم”یالوم “[۵] گروه یک مکان عالی برای افراد است تا نسبت به مسئولیت پذیری خودشان از طریق بازخورد اعضاء و رهبر گروه   آگاهی یابند. در گروه ، بیماران یاد می گیرند که چطور رفتارشان به وسیله دیگران مورد توجه قرار می گیرد ، چه طور باعث به وجود آمدن احساس دیگران می شوند ، چطور با رفتارهایشان انتخاب های   دیگرانخود را تحت تأثیر قرار می دهند. به این ترتیب گروه به یک سیستم اجتماعی کوچک تبدیل می شود (قنبری هاشم آبادی، ۱۳۸۳).

جزییات بیشتر درباره این پایان نامه :

 

 پایان نامه : اثربخشی معنا درمانی گروهی بر کیفیت زندگی وتغییرسبک دلبستگی ناایمن

 

 

ارزش زندگی :
 

به اعتقاد فرانکل ، انسان قادر است و می تواند به خاطر ایده ها و ارزش هایش زندگی کند و یا در این راجان ببازد)فرانکل ، ۱۹۶۷؛ ترجمه معارفی، ۱۳۸۴).نگرانی انسان درباره ی ارزش زندگی و ارجی که به این مسئله می نهد ، و حتی یأس و نا امیدی که از این راه عاید او می شود ،  یک  پریشانی روحانی  می تواند باشد، ولی به هیچ عنوان یک بیماری روانی نیست )فرانکل ،.۱۹۷۷٫ترجمه فیروزبخت ، ۱۳۸۷).منحصر به فرد بودن انسان در نظریه فرانکل یعنی منحصر به فرد بودن آدمی از حیث مسئولیت توانایی ها و آگاهی ها)فرانکل ۱۹۵۵ ترجمه فرخ سیف ، ۱۳۸۲).

معناخواهی [۶] در دیدگاه فرانکل:

معنا خواهی پایه ای ترین نیروی انگیزش در انسان است. انسانها با این نیاز روبرو هستند که معنای همه لحظات زندگیشان را بدانند. فرانکل می گوید : در جستجوی معنا بودن نیروی اولیه زندگی برای یک نفر است معنای زندگی هر فرد خاص خود اوست و اوست که می تواند آن را تحقق بخشدو اگراین کار را انجام دهد

 

این نیازش ارضا می شود و به ارزش زندگیش خواهد رسید.او همچنین خود شکوفایی رایک اثر جانبی معناخواهی می داند و زمانی انسان به خود شکوفایی می رسد. که به نیاز معنا خواهی خود تحقق بخشد )نیلسون[۷]جونز ، ۲۰۰۱ ؛ ترجمه : بهفر ۱۳۸۴ ..فرانکل )اغلب می گوید که معنا را باید پیدا کرد ، نمی توان آن را به کسی عرضه کرد. راهنمای مراجعان در جستجوی معنا ، ضمیر ناخودآگاهشان است « اگر قرار است مراجعان به ده هزار فرمان و دستوری که در ده هزار موقعیت زندگی نهفته است گوش سپرده و از آن اطاعت کنند» باید به ندای و  جدانشان توجه کنند. اگر چه درمانگرها نمی توانند خودشان هدف زندگی مراجعان را برایشان تعیین کنند. اما می توانند نمونه های متنوعی از تعهد خود در جستجوی معنا را ارائه دهند .پرسش درباره معنای    زندگی باید به خود شخص برگردانده شود یعنی هر فرد باید خود را در برابر این پرسش قرار دهد که « زندگی برای اوچه معنایی دارد؟» برای یافتن معنا در زندگی بهتر است از خود بپرسیم که « نسبت به زندگی چه وظایفی داریم؟» نه « از زندگی چه انتظاری باید داشت؟» در این صورت وظایف خود را نسبت به زندگی در می یابیم و مسئولانه در جهت تحقق آن تلاش می کنیم به عبارت دیگر زندگی برای ما با هدف و با معنا میگردد )فرانکل ، ۱۹۶۷، ترجمه : معارفی،۱۳۸۴).بلکه( خدای ضمیربشر[۸]) است خدای قلب است . فرانکل معتقد است که خودشکوفایی منوط به تعالی نفس است. از نظر فرانکل ، بعد معنوی انسان از طریق تعالی نفس قابل حصول  است. به  این  ترتیب  ، مردم از محدوده خویشتن زیست شناختی و روان شناختی خود فراتر می روند و صاحب ارزش های خاصی می شوند و معنای زندگی خویش را می یابند. انسان ها فقط با تعالی نفس می توانند خویشتن حقیقی را بیابند )شارف[۹]؛ ترجمه: فیروزبخت ، ۱۳۸۳).فرانکل پایه ای ترین نیاز انسان ها را در جستجوی خود بدون معنا نمی داند بلکه در جستجوی معنا بودن می بیند و هویت انسان فقط در خلال واقعیت بخشیدن به معنای زندگی قابل دست یابی است قصد مفرط[۱۰] ” و “خویشتن نگری مفرط [۱۱]” دو عامل عمده اند برای آن که انسان به دنبال تعالی خویشتن نباشد. خویشتن نگری مفرط یعنی این که فرد بیش از اندازه در مورد مشکلات خود بیاندیشد و قصد مفرط یعنی این که فرد توجه بیش از اندازه برای رسیدن به بعضی از خواسته هایش داشته باشد (نیلسون ، حونز،۲۰۰۱ ؛ ترجمه سروری،۱۳۸۳).دیدگاه های فرانکل درباره دین و معنویت نگاه خاصی است. خدای او خدای یک ذهن بسته و متعصب نیست خدای یک فرقه خاص هم نیست. خدای او ، حتی خدای دین نهادینه[۱۲] هم نیست او یادآور می شود که حتی یک ملحد[۱۳] یا یک لاادری[۱۴] نیز مفهوم تعالی را بدون کاربرد کلمه خدا می پذیرد. این خدا آشکارا متعالی و در عین حال به غایت شخصی است و در درون همه ما هست. روی گردانی از خداسرچشمه اصلی همه بیماری هایی است . همین که فرشته ای را در درون خود طرد می کنیم دیوی را به درون خود راه داده ایم (بوئری ؛ ترجمه  فریامنش ، ۱۳۸۵٫).

[۱] : Neogenic Neuroses

[۲]: Existential Vacuu

 

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
[یکشنبه 1399-01-31] [ 06:45:00 ق.ظ ]




اثر بخشی :
اثر بخشی به کاربرد بالینی روش درمانی در فضای درمانی اشاره دارد . در واقع اثر بخشی به این پرسش باهمیت و جدی پاسخ می دهد که آیا روش درمانی مورد استفاده خارج از فضا های  آزمایشگاهی نیز اثر درمانی دارد یانه (قنبری هاشم آبادی ،۱۳۸۳).در پژوهش حاضر منظور از اثر بخشی میزان کارایی روش آموزش معنا درمانی گروهی برای میزان کیفیت زندگی وسبک دلبستگی ناایمن بر روی سالمندان شهر رشت می باشد.

روان درمانی در نظریه فرانکل:

الف : اهداف درمانی

در یک جمع بندی می توان گفت که هدف معنا درمانی توانا ساختن بیماران برای کشف معنای منحصر به فرد خودشان می باشد. معنا درمانی می کوشد تا حدود اختیارات و آزادی های بیمار را ترسیم کند. معنا درمانی رفتاری اختیاری برای غلبه بر خلاء وجودی است و عبارت است از : کمک به مراجعان برای یافتن معنا در زندگی خود. معنا درمانگرها به دنبال جهت دهی مجدد مراجعان برای انجام فعالیت های زندگی هستند. معنا درمانی نوعی آموزش مسئولیت پذیری است که اراده مراجعان را برای ادامه زندگی تقویت می کند. احتمال تعالی خویشتن در مراجعانی که اراده خود را از راه های ارزش آفرینی ، ارزش اندوزی و ارزش های انگیزه ای به دست آورده اند بیشتر است. مراجعان باید از مسئولیت حیاتی خود برای یافتن معنای زندگیشان از طریق هشیارسازی ضمیر ناخود آگاه معنوی خود اقدام کنند.

جزییات بیشتر درباره این پایان نامه :

 

 پایان نامه : اثربخشی معنا درمانی گروهی بر کیفیت زندگی وتغییرسبک دلبستگی ناایمن

 

 

اگر چه هشیار سازی ضمیر ناخودآگاه معنوی تنها یک مرحله ناپایدار در فرایند درمان است. هدف از این درمان در ابتداء تبدیل پتانسیل ناهشیار به رفتار هشیار و سپس ایجاد راهی برای از بین بردن عادت ناهشیار است. نقش معنا درمانگرها هم گسترش و وسعت بخشیدن به حوزه های بصری مراجع است تا گستره معنا و  ارزش ها در نظرشان جلوه گر شوند )محمد پور ، ۱۳۸۵٫)شاید مهم ترین وظیفه درمانگر یاری رساندن به مراجعه کننده باشد در کشف دوباره دینداری نهانی که بنا به اعتقاد فرانکل ، درمانگر باید به بیمار اجازه بدهد تا معنای خاص خود را کشف کند به نظر فرانکل نوروز همواره ناشی از فقدان معنا نیست اما فقدان معنا و منظور در زندگی منجر به بروز نوروز اندیشه زاد می شود. در معنی درمانی هدف منحصر به احساس موفقیت و شادمانی فرد در برخورد با مسایل زندگی نیست، بلکه در معنا درمانی به بقای شخص توجه دارد ، لذا دارای ارزش حیاتی است یک درمانگرنمی تواند به بیمار بگوید که معنای زندگی چیست اما می تواند به وی نشان دهد که زندگی با معنا است منتها معنای زندگی از نظر افراد مختلف متفاوت است و برای فرد بخصوصی نیز همواره در حال تغییر است. هدف غایی در معنی درمانی ارتقاء و رشد شخص به ورای آنچه هست می باشد (رحیمیا .۱۳۷۸).از طریق احیای ارزش های خلاق ، در سایه کار خدمت به دیگران یا احیای ارزش های تجربی و احیای ارزش های گرایشی در بیمار ، زندگی برای او با معنا می گردد. در این حالت او برای رسیدن به هدف و منظوری که برگزیده است مدام در تلاش است. این تکاپو به زندگی او نشاط و شادی می بخشد و احساس یأس و بیهودگی را در وی از بین می برد و احساس شایستگی می کند و هستی خود را با معنا می یابد و در راه رسیدن به مقصد باز نمی ماند. برای این منظور لازم است درمانگر توجه مراجع یا بیمار را نسبت به وظایفی که در قبال زندگی دارد جلب کند و احساس مسئولیت وی را در به انجام رساندنآن وظایف بیدار نماید (رحیمیان ، ۱۳۷۷)

 

ب ـ رابطه درمانی :

این وظیفه معنا درمانی است که بیمار را در یافتن معنا در زندگی ، اندیشه های پنهانی وجود و معنای نهفته ی آن یاری کند « رابطه درمانی » در دوران درمانی اگزیستانسیالیستی (هستی درمانی)یک رابطه انتقالی و تکرار گذشته نیست. بلکه یک رو در رویی و یک ارتباط و تجربه تازه است که به فرد فرصت میدهد به افق های جدیدی دست بیابد. در این نوع رابطه بیمار یک موضوع نیست بلکه بشری است که مشکلات و مسایل ملموسی دارد و این مسایل دشواریهای عاطفی و احساسی ویژه را موجب گشته اند (نیلسون[۱]، جونز، ۲۰۰۱، ترجمه بهفر ، ۱۳۸۴ ).نقش معنا درمانگر ، وسعت بخشیدن به میدان دید بیمار است ، تا آنجا که معنا و ارزش ها در میدان دید وحیطه خود آگاه بیمار قرار گیرد. او به بیمار کمک می کند تا برای خود معنای وجودی خود را یافته و ترغیب شود آن را کاملاً محقق سازد. برای انجام این کار روان درمانگر ، آزادی و مسئولیت ، یعنی دو ویژگی بارز انسان را دوباره به بیمار بر می گرداند(فرانکل ، ۱۹۷۵ ؛  ترجمه صالحیان و میلانی ،۱۳۷۰ ). معنا درمانی از نظر شکل به درمان های کوتاهی چون درمان آدلری نزدیک تر است. معنا درمانگران گر چه اغلب به صورت صمیمانه و مقبول درباره موضوعات فلسفی بحث می کنند. برای اینکه

 

درمانجو را متقاعد سازند که نگرشی آگاهانه تر و مسئولانه تر به خلاء وجودی پیدا کند ، به  شیوه های مختلف او رامواجه می دهند و برایش دلیل و برهان می آورند. نوشته های مربوط به درمان نشان می دهند که فنوندرمانی ، علاوه بر مواجهه دادن و تعبیرها ، به مقدار زیادی به قانع سازی و استدلال نیز متکی هستند (پروچسکا[۲]، ترجمه سید محمدی ، ۱۳۸۱).

 

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 06:45:00 ق.ظ ]




 در مرحله بعد ترس[۳] بیمار :
با یک آرزوی متناقض با آن جایگزین شده که باعث می شود از اهمیت ترس کاسته شود. به علاوه ، قصدمتضاد بر حس شوخ طبعی بیمار تأکید داشته و آن را ابزاری جهت کاهش وابستگی به بیماری می داند که فرد با خندیدن به مشکلات به آن می رسد. اگر چه وسواس های فکری هم با ترس همراه هستند ، اما بیشتر ترس از خود است تا «ترس از ترس». آنها از افکار نا آشنای خود می ترسند با این حال هر چه بیماران بیشتر با افکار خود بجنگند علایم بیماران شدیدتر می شود. اگر درمانگرها در کمک به بیماران با روش قصد متضاد موفق شده و بتوانند با وسواس فکری آنها مقابله کنند ، علایم خیلی زود ناپدید شده و در نهایتبیمار بهبود می یابد (پروچسکا؛  ترجمه سید محمدی .، ۱۳۸۱٫)

اندیشه زدایی[۴] :

اندیشه زدایی [۵]هم مانند قصد متضاد به بیمار کمک می کند تا علائم بیماری را جدی نگیرد. در این تکنیک فرد باید خود را از کاری که باید انجام دهد منحرف کند. عدم بازتاب در مقابل خویشتن نگری زیاد درباره مسائل جنسی یکی از مثالهای این تکنیک است. زنی جوان که در کودکی توسط پدرش مورد تجاوز قرار گرفته بود ، شخصیت خود را بسیار ضعیف و شکننده می پنداشت و احساس نگرانی می کرد که در فعالیت های جنسی او تأثیر بگذارد. به خاطر تأکید وی روی اثبات زنانگی خود قادر نبود نقش همسری خود را به خوبی انجام دهد. هنگامی که با بهره گرفتن از این روش توجه از خود را به همسرش معطوف کرد ، توانست بر مشکلاتش فائق آید. خویشتن نگری زیاد درباره بلعیدن مثال بعدی تکنیک اندیشه زدایی است. زنی که به خاطر وسواس در بلعیدن مشکل داشت و می ترسید که غذا خوردن باعث خفگی اش شود با این فرمول بر مشکلاتش پیروز شد : «لازم نیست: نگران بلعیدن غذا باشم ، چون قرار نیست که من آن را ببلعم بلکه آنخودش این کار را می کند». او آموخت که با اعتماد به سیستم بدنی اش مشکل را برطرف کند (نیلسون، ۲۰۰۱؛ ترجمه بهفر ، ۱۳۸۴ و سروری ، ۱۳۸۳٫).

جزییات بیشتر درباره این پایان نامه :

 

 پایان نامه : اثربخشی معنا درمانی گروهی بر کیفیت زندگی وتغییرسبک دلبستگی ناایمن

 

 

روحانیت پزشکی:

فرانکل از اصطلاح «روحانیت پزشکی»[۶]برای تعیین چگونگی برخورد روان درمانگران با افرادی که اختلالات روان تنی دارند و مشکل بدنیشان قابل درمان نیست استفاده می کند. فرانکل آن را وظیفه متخصص پزشکی می دانست تا بوسیله آن بیماران را از جهت روانی آرام نماید. نباید روحانیت پزشکی رابا روحانیت کشیشی اشتباه گرفت. معنا درمانی در مورد بیمارانی که از افسردگی درون زاد[۷] و روانپریشی رنج می برند با هدف کار برروی بخشهای سالم بیمار صورت می گیرد تا   نگرش شان را در یافتن معنای زندگی نسبت به رنج بردن تغییر دهند. ته مانده ای از حس آزادی حتی در مبتلایان به روان پریشی نیز وجود دارد و پایه ای ترین هسته ی وجودی اینان ، تحت تأثیر سایکوز قرار نمی گیرد. اگر آنها این باور را پیدا کنند که

 

تحمل کردن درد کار بی معنایی است ، روحیه خود را تا حد زیادی از دست خواهند داد (فرانکل، ۱۹۶۷؛  ترجمه معارفی ، ۱۳۸۴٫).

کار با یک جوان اسکیزوفرنی مثال کلیدی روحانیت پزشکی است. یک جوان ۱۷ ساله یهودی که مبتلا باسکیزوفرنی بود ، دو سال و نیم در یک کلینیک روانی اسرائیلی بستری بود. اما به ایمان یهودی خود شک کرده بود و خدا را برای متفاوت آفریدن وی با دیگران سرزنش می کرد. فرانکل به او گفت که شاید خد از او این تکلیف را خواسته که مدتی در بیمارستان بستری شود و تحمل کند. جوان گفت به همین خاطر است که هنوز هم به خدا اعتقاد دارد و شاید خدا بخواهد او خوب شود. فرانکل پاسخ داد : خداوند نه تنها می خواهد که شما را شفا دهد بلکه می خواهد که شما را از نظر مذهبی و روحانی نیز بالاتر از زمان قبلی از بیماری ات تبدیل کند. پس از این صحبت جوان بصورت اعجاب آوری بهبود یافت و فرانکل دید که او معنایی برای زندگی اش پیدا کرده که نه تنها در تضاد با بیماری اش نیست بلکه بخاطر آن می باشد(نیلسون، ۲۰۰۱؛ ترجمه بهفر،  ۱۳۸۴وسروری ،۱۳۸۳).

اصلاح نگرش ها[۸] :

اصلاح نگرش ها برای روان آزردگی خردزاد[۹] ، افسردگی و اعتیاد که جلوی اراده معطوف به معنا را می گیرد ، کاربرد دارد. همچنین در کنار آمدن با رنج بردن گریز ناپذیر که ممکن است ناشی از سرنوشت یا بیماری باشد مورد استفاده قرار می گیرد. به طور کلی این فن بر تغییر مجدد چارچوب نگرش ها از منفی به مثبت تأکید می کند. برای نمونه از درمانجو پرسیده می شود که آیا نکته مثبتی در این موقعیت می بیند؟ یا چه چیز برای شما در این موقعیت یک آزادی در دسترس محسوب می شود (محمد پور ، ۱۳۸۵).

[۱] :antonoym

[۲] : Dereflection

[۳] : Fear

[۴] : Thought of de-

[۵] : Medical ministry

[۶] : Clerical Medical

 

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 06:45:00 ق.ظ ]




این نظریه نیز یکی از نظریه های سالمندی است که به توصیف نقش جامعه در خوپندار سالمندی می پردازد و روشهایی برای خنثی سازی این دوره معیوب پیشنهاد میکند. کای پرس ونبگستون از مدل شکست اجتماعی تدوین شده توسط زوسمان استفاده کردند.تا نشان دهند جامعه ما سبب بیدار شدن تغییرات منفی در خود پنداره افراد سالم میشود . در نظریه چهار مرحله را میتوان شمرد:جامعه ما نقش سالمند را از او میگیرد ، اطلاعات هنجاری  و رهنمود های اندکی به او ارائه  و او را از گروه های مرجع محروم میکند. به طوری که سالمند این احساس را که چه کسی است و چه نقشی دارد ازدست میدهد. سپس جامعه به عنوان فرد فاقد صلاحیت ومعیوب به او برچسب منفی میزند. جامعه سالمندرا از فرصت کاربرد مهارتهای خود محروم میکند ،و این امر به نوبه خود سبب تحلیل رفتن این مهارت ها میشود.
سالمند این برچسب خارجی را می پذیرد ،با ان عنوان فردی ناپسند همانند سازی می کند و رفتار خود را با انچه از او انتظار میرود تطبیق میدهد و صحنه را برای دوری معیوب اماده میسازد،بر اساس نظریه بازسازیه اجتماعی کایپرس و بنگستون ،افراد میتوانند این نظام را تغییر دهند ودور معیوب سه کنش در درهم شکنند. نخست باید این تفکر را کار منبع اصلی ارزشمندی است ریشه کن کنیم. افراد را بر اسا س منش ،شخصیت و انسانیتشان داوری کرد،دوم اینکه خدمات اجتماعی،مسکن،مراقبتهای بهداشتی و وضعیت مالی سالمندان را باید اصلاح کرد و بالاخره باید برای خود گردانی به سالمندانم قدرت بیشتری بدهیم (نیک روان فرد،۱۳۷۸).

خط مشی ها و برنامه های سیاسی و اجتماعی موثر بر زندگی سالمندان باید توسط خود انان تعیین شود. از این طریق انان میتوانند احساس اعتماد به نفس و خود ارزشمندی بیشتری یافته  و به حفظ کارایی و خدمات اجتماعی خود کمک کنند.(دادستان،.۱۳۸۲).

.نظریه جداسازی سالمندی:

این نظریه را در اغاز کامینگز و هندی صورت بندی کردند. این نظریه میگوید که با نزدیک شدن ورود افراد به دوره ی سالمندی ،گرایش طبیعی برای کناره جویی اجتماعی و روانشناختی محیط در انان پدید میاید و طبق این نظریه افراد سالمند عملا از فعالیت های اجتماعی خارج از خانه خود راکنار میکشند و ارتباط خود را با دیگران کاهش میدهند این جداسازی سبب تقویت رضایتمندی زندگی با افزایش سن میشود(ییلاق بیگی،.۱۳۸۸)

لذا با بالا رفتن سن توانایی تقسیم شدن سلولها کمتر میشود. هایفلک براساس شیوه تقسیم سلول ، نهایی عمر انسان را ۱۲۰ سال تخمین میزند. دانشمندان در دهه گذشته سعی کردن علت از دست رفتن توانایی تقسیم سلولها را پیدا کنند. علت احتمالا ته کروموزوم هاست… هر بار که سلولی تقسیم میشود تلوموس که محافظ انتها کروموزومها ست کوتاه تر میشود. تلوموسها پس از حدود ۱۰۰ بار خیلی کم می

 

شوندو سلول توان تولید مثل خود را از دست میدهد. در یکی از مطالعات معلوم شده است که کاهش تلوموس برا اثرگذشت عمر با عدم توانایی کنار امدن با استرس و افزایش سرطان رابطه دارد.)جونز،۲۰۰۳)

جزییات بیشتر درباره این پایان نامه :

 

 

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 06:44:00 ق.ظ ]




-سود جستن از تجارب قبلی خود برای مقابله با تغییرات و نا رساییهای شخصی.
-خود را با تقلیل نیروها و سلامت بدنی خود همساز کردن

-از دست دادن همسر را پذیرفتن

-همنوا شدن با بدن خود لطافتها و گیراییهای گذشته را از دست داده است.

در هفتاد سالگی مسءله اصلی باز هم تحقق دادن زندگی خود به بهترین وجه ممکن است. بالاخره باید نظم نوین این “سرزمین بیگانه”که چند صباحی باید در ان زندگی کرد ،تن داد “تمامیت شخصی”،”تحقق خویشتن”،و اصطلاحاتی از این دست که در نظریه های مختلف می بیند برای توجیه وظایف تحوی به کار میروند.پاره ای از افراد این گستره پایانی بزرگسالی ،فعال و پاره ای دیگر در این گستره غیر فعال اند. اما هر دو دسته میتوانند به صورت رضایت بخش این دوره را به پایان برسانند(ابوالقاسمی،.۱۳۸۶)

تغییرات در سطح تغییرات بدنی:

در حال که پیری برای عده ای از دانشمندان یک برنامه ژنتیک است سلول های انسان تقریبا” بیش از ۵۰ بار ظرفیت تکثیر ندارند.و این محدودیت خود تعیین کنندهی چرخه ی حیاطی است و بندرت از ۱۱۰ سال فراتر میرود.برای پاره ای دیگر پیری فرسایش است و سلولهای انسان در این فرایند فرسایش ظرفیت ترمیمی خود را از دست میدهند و دیگر نمی توانند عناصر صدمه دیده ی خود را بازسازی کنند و در نتیجه میمیرند و بخصوص سلولهای مغز و قلب وقتی صدمه دیده باشند میمیرند، دیگر تجدید حیات برای انها ممکن نیست ودر نتیجه از بین میروند.(نویان شرف،.۱۳۸۷).

با این همه پیری  بدنی در حد قابل ملاحظه ای در افراد متفاوت است.در پایان سن بزرگسالی موها کاملا سفید میشوند و تعداد انها نیز کاهش میابد . در حالی که موهای سر خلوت میشوند برای نخستین بار موها بر روی چانه زنان پیر میروید . پوست رطوبت و انعطاف طبیعی خود را از دست میدهد و هر روز بیش از پیش دارای چین و چروک میشود . ساختار چندان د ستخوش تغییراتی می شود و قسمت پایین صورت را کوتاه تر میکند. بینی کشیده تر میشود و حالت نرمی پوست در حول و حوش چانه کاهش میابد . پلک ها ضعیف تر میشوند ودر زیر چشمها گودی ایجاد میشود. از انجا که از شصت سالگی به بعد استخوان بندی بدن تغییر می کندافراد ادمی کوچکتر میشوند . سینه زنان و مردان نسبت به سی سالگی از پهنای کمتری برخوردار خواهد بود.شاهها باریک میشوند و کفل پهن تر. عضلات بر اثر فقدان تمرین تکیده میشوند. مفاصل تنبل و دیر خیز. نیرومندی و چالاکی ادمی دستخوش نقصان میگردد. قسمتهای محکم استخوان اسفنجی و شکننده خواهند شدو اسانتر از گذشته فرد خواهد شد. اگر قلب در حالتاستراحت به خوبی گذشته کار میکند ،اما درشرایط هیجان به سهولت گذشته وضع طبیعی خود را باز نمیابد و به زمان بیشتری نیاز دارد. افراد مسن اغلب از سرد بودن اتاقی که جوان ها در ان خود را راحت میپندارند شکایت دارند. دستگاه گردش خون باسرعت گذشته خون را در بدن به گردش در نمی اورند. سرخرگها ضخیمتر میشوند و فشار خون افزایش می یابد در ۸۵ سالگی ریه ها به سه پنجم هجم اکسیژنی که در ۲۵ سالگی گنجایش ان را داشتها دست می یابند . در نتیجه این کمبود اکسیژن از انرژی کمتری برخوردار میشوند ،حواس در سالخوردگی کمتر از پیش تیزند: دیدن،شنیدن،لمس کردن،چشیدن،بوئیدن کمتر از گذشته حساس اند.به رغم تغییرات بدنی ، بسیاری از اشخاص میتوانند از سلامت خوبی برخوردار باشند و ذوق و علاقه به زندگی را تا ۸۰ سالگی و پس

 

از ان در خود زنده نگه دارند.از نظر جنسی باید گفت ،انسانها در تمام طول زندگی از ظرفیت جنسی خود برخوردارند در اخرین سالهای زندگی تغییراتی در اعضای جنسی به وقوع می پیوندد ولی به نظر ماسترز و (جانسون. ۱۹۶۸)این تغییرات سطح تجربه جنسی را تغییر میدهد اما به ناتوانی جنسی منتهی نمی شوند. ضرب اهنگ فعالیت و ابزار تمایل جنسی به فعالیت جنسی فرد در جوانی بستگی دارد.

قاعده[۱]((کسی که از ان استفاده نکند بازنده است ،وصف ماهیت جنسی در طول زندگی است))هرچه زندگی جنسی مرد غنی تر و شادی آفرین تر بوده است،بیشتر ادامه میابد.(ترکاشوند،.۱۳۸۸).

روی آورد فعالیت[۲]:

روی اوردی است که بر اساس آن سالخورده خود را همچنان فعال نگه میدارد. بنابر این سالخورده ای بهتر از همه پیر میشود که تا انجا که ممکن است مثل گذشته به زندگی خود ادامه میدهد. در این صورت به حداکثر فعالیت دست میزند. و برای هر نقش از دست رفته ای جانشینی میابد و در نتیجه به بیشترین سرچشمه های رضایت دست میابد.

روی آورد عدم تعهد:

حکایت از ان دارد که پیر شدن با عدم تعهد متقابل فرد و جامعه همراه است .شخص سالخورده فعالیتها و تعهدات

خود را عمدا” تقلیل میدهد و به نظر میرسد که جامعه این کناره گیری را ترغیب میکند. عدم تعهد در این رویاورد امری طبیعی است و با مشغولیهای فزاینده خود نسبت به شخص خویش و امادگی عاطفی کمتری در رویایی

با دیگران همت می گمارد.

مناسبت درون نسلی،سالخوردگان در شرایط مختلفی به سر میبرند:

گروهی هنوز در کنار همسر خود زندگی میکنند و از تداوم ازدواج برخوردارند. پاره ای در گروه بیوه گان قرار میگیرند و از دست دادن همسر انها را در احساس سالخوردگی غوطه ور میسازد. چه تا زمانی که یک سالخورده همسر خود را از دست نداده است خود را چندان پیر نمی پندارد. طلاق گرفتن در سالهای پایانی زندگی نیز یکی از شوق زندگی است . برخی از سالخوردگان تجدید فراش می کنند و این امر بیش از پیش در جوامع رواج یافته است.(ییلاق بیگی.،۱۳۸۸).

وبالاخره تک زیستی،در شکل سالخوردگانی که اعم از مرد یا زن هرگز ازدواج نکرده اند یکی دیگر ازمشکلات زندگی در این دوره است. تنها ده درصد از مردان و پانزده درصد از زنان ،در این سطح اززندگی به تک زیستی خود ادامه میدهند. این گروه البته دارای ریخت شخصیتی متمایزی هستند. بررسیها درباره این گروه اخیر نشان داده اند که این سالخوردگان کمتر از گروه های دیگر از تنهایی رنج می برند البته انزوا طلبی در این گروه بیشتر به معنای تجربه کردن عشق و از دست دادن آن است تا به معنای هرگز چیزی از عشق نداشتن. طرز پیر شدن بر حسب فرهنگ متغیر است در فرهنگهای ساده و سالم طول عمرسالخوردگان به مجموعه ای از دلایل وابسته است.

مقام و منزلت یک سالخورده در جامعه بالاست،فرد سالخورده با خانواده خود که برای او حرمت قائلند و او را برای خانواده و جامعه مفید میدانند زندگی می کند. کناره گیری اجباری از فعالیتها وجود ندارد و او تاهر زمان که بتواند به کار ادامه میدهد. به کم خوردن و مصرف کردن غذاهای کم کالری عادت دارد و سر انجام روزمره دارای فعالیت قابل ملاحضه ای است. اما در زندگی پر اغتشاش شهری و فرهنگ سوق دادن سالخوردگان به زندگی جدا از معیارهای اشنا و متداول در گستره های قبلی زندگی،از شرایطی که برای افزایش طول عمر در فرهنگهای سالم بر شمردیم ،خبری نیست . از طرز زندگی این جوامع می توان آموخت که باید به بهبود بخشیدن کیفیت زندگی در سالهای پایانی بزرگسالی اندیشید. و از انها دوره ای پر ثمر و رضایت بخش به وجود می اورد(ییلاق،.۱۳۸۸).

 

سقوط غیر قابل توجیه حیاتی[۳]:

این حالت در قلمرو بدنب با خستگی دائم اشکار میشود. در قلمرو شناختی به صورت پراکندگی دقت و مشکل کوشش فکری و در قلمرو عاطفی به شکل حالتی مالیخولیایی که با هوشیاری فرد نسبت به ناتوانمدی واکنش همراه است متجلی می شود حالت روانی ناخوش که با دلزدگی ،یاس،و خستگی پذیری مشخص میشود ودر بیشتر مواقع با اضطرابی کم و بیش شدید همراه است. در یک جمع بندی کلی می توان گفت مفهوم افسردگی به سه گونه متفاوتبه کار رفته:به منظور مشخص کردن احساس های بهنجار،غمگینی،یاس،نامیدی،و جزءآن و بروز انها به عنوان نشانه یک اختلال به منظور توصیف اختصاری یک نشانگان که شامل نشانه های عاطفی،شناختی و حرکتی  فیزیولوژیکی و غد د مترشحه است، برای مشخص کردن اختلال های افسرده وار در چارچوب اختلال های روانی ما دارای از علل و گونه ای از تحول هستند و به پاره ای از درمانگری ها پاسخ میدهند.

 

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 06:44:00 ق.ظ ]