دنیای تکنولوژی - مجله‌ اینترنتی آموزشی علمی


دی 1404
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30      


 بهینه‌سازی سئو محتوا
 درآمد از تدریس آنلاین مهارت‌های فنی
 روش‌های پنهان درآمد از مشاوره آنلاین
 نجات رابطه عاشقانه از تردیدها
 علل ترس از تعهد در روابط
 دلایل یکطرفه بودن تلاش در عشق
 حقایق تغذیه طوطی برزیلی
 رازهای روابط موفق سنتی و مدرن
 علل و درمان استفراغ در سگ‌ها
 درآمد از فروش فایل‌های آموزشی آنلاین
 درک متقابل در رابطه عاطفی
 راهکارهای ازدواج موفق
 افزایش بک‌لینک سایت
 پاسخ به سوالات رایج درباره گربه‌ها
 راهنمای بارداری سگ‌ها
 ساخت محتوای سئو شده آسمان‌خراش
 بهینه‌سازی محتوا برای جذب مخاطب
 ریشهیابی فرار از تعهد
 تکنیک‌های رشد سایت مقالات تخصصی
 فروش محصولات دیجیتال با روش‌های برتر
 حقایق مهم درباره سگ‌های آلابای
 ترفندهای حرفه‌ای ChatGPT
 آموزش کاربردی Copilot
 نشانه‌های عاشق شدن
 بهینه‌سازی هدر و فوتر فروشگاه آنلاین
 حفظ استقلال در رابطه بدون آسیب زدن
 

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کاملکلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید



جستجو


 



در نظریه ماهلر به وضوح میتوان به تاکید او به پیوند عاطفی مادر/کودک و نیز نقش سرنوشت ساز مادر در تحول عاطفی کودک پی برد . ماهلر در خلال سه سال اول زندگی کودک سه مرحله متوالی را متمایز میکند.:
۱٫مرحله << در خود ماندگی >> : این مرحله که حدودا از زمان تولد تا یک کاهگی ادامه دارد ، موید زندگی خود محور کودک تازه متولد شده است.

۲٫/ مرحله <<همزیستی به هنجار >> این مرحله تا حدود یک سالگی ادامه داشته و به همجوشی کامل نوزاد و مادر اشاره دارد این همجوشی تا حدی است که نوزاد هیچ تمایزی بین خود و مادر مشاهده نمیکند.

۳٫/ مرحله<< جدایی/ تفرد >> : این مرحله تابع دو خط تحول است که یکی به جدایی منتهی شده و تحول تمایز یافتگی را نشان میدهد و دیگری نمایانگر تفرد کودک و تحول کنش های مستقل مانند ادراک، حافظه و ظرفیت های شناختی است. ماهلر معتقد است برای نیل به تحول به هنجار، مادر باید بتواند به طور مناسب و کامل خود را با مراحل تحول کودک تطبیق داده و به علائم او پاسخ دهد.(نقل از رحمانی.،۱۳۸۷)

نظریه تحولی / شناختی:[۲]

اصل اساسی در این دیدگاه این است که هر رفتار کودک ، کارکردی از سطح تحولی شناختی اوست. یعنی توانایی ایجاد دلبستگی به سطح تحول هوشی کودک بستگی دارد. کودک نمیتواند یک دلبستگی خاص ایجاد کند. مگر اینکه بتواند یک شخص خاص را بشناسد. و از دیگران تمیز دهد. شکل گیری پدید (پایداری شی) یا شی دائم در ذهن کودک مرحله ای جدید در رفتار دلبستگی ایجاد میکند. وقتی در ذهن کودک مفهوم زمان شکل میگیرد کودک قادر است که بازگشت مادر را پیش بینی کند  و از ان طریق احساس راحتی کند)مکوبی.،۱۹۹۰٫(

بنابر این تصادفی نیست که دلبستگی در ابتدا در۹/۷ ماهگی ظاهر شود یعنی درست در زمانی که نوزاد به مرحله چهره حسی / حرکتی پیاژ ه وارد میشود. نقطه ای که کودکان ابتدا شروع به جستجو و یافتن چیزهایی میکنند که دیده اند کسی از انها پنهان کرده است(مکوبی.،۱۹۹۰٫)بنابر این در این دیدگاه شکل گیری دلبستگی وابسته به ظرفیتهای شناختی کودک است. یعنی تصور وجود شی پس از پنهان شدن از دید او . گرچه در این دیدگاه رشد شناختی کودک شرط لازم برای شکل گیری دلبستگی است.اما توضیحات روشنی در مورد علت گرایش کودک به مادر یا مراقب و شکل گیری دلبستگی ارائه نشده است. باید خاطر نشان کرد که نظریه پردازان تحولی/شناختی بطور مستقیم نظریه دلبستگی را مطرح نکردهاند بلکه دیگران با الهام از کارهای انان به تبیین هاییدر این مورد دلبستگی رسیده اند(فرهادی.،۱۳۸۳٫).

نظریه  یادگیری[۳]:

از دید صاحب نظران مکتب رفتارگرایی،گرسنگی،تشنگی و درد از زمره سائقه هایی محسوب میشوند که کودک در پی کاهش انهاست و انچه بتواند این سائقه را کاهش دهد، تقویت کننده اولیه نامیده میشود. از دیدگاه این صاحب نظران ، افراد و اشیایی که به هنگام کاهش سائقه حضور دارند به دلیل تداعیشان با تقویت کننده ی اولیه ،تقویت کننده ی ثانویه ، نامیده میشوند. مادر به عنوان تامین کننده ی همیشگی غذا و اسایش برای کودک ، تقویت کننده ی ثانویه مهمی محسوب میشود. بنابر این کودک نه تنها به هنگامگرسنگی و درد به دنبال مادر است ، بلکه در مواقع دیگری نیز به او وابستگی نشان میدهد. نظریه پردازان یاد گیری اجتماعی فرض بر این دارند که شدت وابستگی کودک به مادر تا چه حد نیازهای کودک را تامین میکند یعنی وجود مادر تا چه اندازه با لذت و کاهش ناراحتی همراه است(به نقل از جعفری،۱۳۸۷٫).

نظریه رفتار شناسی طبیعی[۴]:

از دیدگاه رفتار شناسان طبیعی همه انواع با تعدادی از تمایلات رفتاری ارثی متولدمیشوند. اصول نظریات رفتار شناسی طبیعی براساس تحقیقاتی که بر روی حیوانات انجام شده بنا شده است. به اعتقاد روانشناسان طبیعی هر یک حیوانات با مجموعه ای از الگوهای علمی ثابت بهدنیا میایند که بعضی از الگوهای علمی ثابت فقط در فاصله ی زمانی محدود در دوران رشد حیوان فرصت بروز دارند که به ان دوره حساس یا بحرانی می گویند(یاسایی.،۱۳۸۵).

نظریه بالبی[۵]:

بالبی تحت تاثیر نظریه تکاملی ومطالعات مشاهد ه ای در مورد حیوانات معتقد بود که دلبستگی مجموعه ای از پاسخ های غریزی است که برای حفاظت و بقای انواع اهمیت دارد  . رفتار های   گریستن، خندیدن ، مکیدن ، چسبیدن و دنبال کردن ،مراقبت و محافظت ضروری والدین را بر می انگیزد  و تماس بین مادر و نوزاد را افزایش میدهد . از لحاظ زیستی ، مادر برای پاسخ دهی به این انگیزه ها اماده میشود  و نوزاد نیز برای پاسخ دادن به مناظره، صداها و مهر ورزی مراقبانش مهیا میگردد. نتیجه این نظام ها که به لحاظ زیستی برنامه ریزی شده اند این است که مادر و نوزاد به یکدیگر دلبستگی متقابل پیدا کنند. دلبستگی  فرایندی دو سویه است و هر دو طرف رابطه در شکل دهی ان نقش بازی میکنند. بالبی همچون دیگر نظریه  پردازان معاصر اهمیت تغذیه را به حداقل میرساند و بر نقش فعال   نظام های علامتی  اجتماعی

 

و اولیه نوزاد    مانند خندیدن  و گریستن در تشکیل دلبستگی  فرایندی دو سویه تاکید می کند. به اعتقاد بالبی اگر پیوند عاطفی ماد  ر/کودک   صرفا برتغذیه یا حتی مراقبت استوار می بود، کودک باید میتوانست به راحتی از یک مراقب به مراقب دیگر دلبستگی  پیدا کند ولی کودکان اغلب به طور جدی مراقبین جانشین را رد میکند و به طور تسلی ناپذیر به خاطر مادر گریه میکند(کولین.،۱۹۶۹،به نقل از گلی نژاد،۱۳۸۰٫) بالبی با تاثیر از تحقیقات لورنس در مورد پرندگان  این فرض را مطرح کرد که در انسانها همانند پرندگان پیوند اجتماعی به جای اینکه به یادگیری مرتبط کردن غذا با چهر ه ی خاص (مادر)وابسته باشد، به رفتار اجتماعی غریزی وابسته است. از نظرت. او کارکرد زیست   شناختی رفتار دلبستگی ،محافظت است. در طول تکامل ، اشخاص در معرض خطراتی چون سرما، گرما،    گرسنگی، غرق شدن، صیاد ها بوده اند، دنیای جدید نیز شامل خطرات جدید چون شوک الکتریکی بعلاوه خطر  ات قدیمی چون اتش، اب و حیوانات میباشد. و این موضوع حقیقت دارد که گرایش غریزی نزدیک شدن به منبع دلبستگی ، اقبال شخصی را برای زنده ماندن و تولید مثل افزایش میدهد(گلی نژاد.، ۱۳۸۰٫).

نظریه بالبی که اولین اظهار نظر رسمی از نظریه دلبستگی است  یک رویکرد   تکاملی کردار   شناختی است. بر اساس این دیدگاه رفتارهای دلبستگی کودک به وسیله ی یک سیستم رفتاری تصحیح شونده بوسیله ی هدف، کنترل میشوند که هدف اصلی این رفتار حفظ نزدیکی به یک بزرگسال است و کارکرد زیست شناختی این رفتار افزایش ایمنی و بقاء کودک است.

متغیر هایی که بوسیله ی الگوی دلبستگی اولیه تحت تاثیر قرار میگیرند عبارت اند از : اعتماد اساس کود، توانایی ها و تمایلات کودک به روابط متقابل و اجتماعی کردن رفتارش با افراد دیگر ، در نتیجه میتوان اثر خاص سبکهای دلبستگی اولیه در روابط طولانی مدت کودکان با بزرگسالان انتظار داشت.(حضرتی.،۱۳۸۵٫)

جزییات بیشتر درباره این پایان نامه :

 

 پایان نامه : اثربخشی معنا درمانی گروهی بر کیفیت زندگی وتغییرسبک دلبستگی ناایمن

 

 

بالبی بر تکیه بر بعد تکاملی نظریه خود، ادعا کرد که یک دوره زمانی معین و حساس برای ایجاد ارتباط عاطفی بین کودک و مادر وجود دارد واگر در این دوره حساس ، مادر و کودک به هر دلیلی از هم جدا باشند ، این پیوند عاطفی بین کودک و مادر وجود دارد و اگر در این دوره ی حساس ، مادر و کودک به هر دلیلی از هم جدا باشند، این پیوند عاطفی به طور جبران نا پذیری اسیب می بیند که عواقب هیجانی شدیدی در پی دارد. به نظر بالبی محرومیت از مادر پیامد های جدی از قبیل پرخاشگری، افسردگی، بزهکاری، اضطراب جدایی، اختلال بی عاطفگی، عقب ماندگی ذهنی، و نا سازگاری اجتماعی دارد. وقتی کمبود مراقبت مادری به هر دلیلی شامل مرگ مادر ،بیماری طولانی مدت، یا بستری شدن کودک در موسسات و … وجود دارد، طفل دچار اسیب روانی میشود. بالبی ابتدا فکر میکرد که این نوع اسیب همیشگی و برگشت نا پذیر است ، اما در باز نگری های خود زمان وقوع جدایی ، نوع و میزان جدایی، و سطح احساس ایمنی کودک قبل از جدایی را مورد توجه قرار داد. بالبی یک سری الگوهای رفتاری و قابل پیش بینی را در کودکان که برای مدت طولانی (بیش از سه ماه)از مادر جدا شوند به شرح زیر توصیف کرده است.:

 

۱ـ مرحله ی اعتراض: کودک با گریه، ناله و جستجوی مادر، اعتراض خود را نشان میدهد.

۲ـ مرحله درماندگی: کودک  امید خود را برای بازگشت مادر از دست داده است

۳ ـ گسستگی: کودک از نظر هیجانی خود را از مادر جدا می کند که به نظر بالبی این مرحله با احساس دو

گانه با مادر همراه است. کودک هم مادر را می خواهد و هم بدلیل ترک کردن وی از دست او خشمگین

است(پور افکاری،۱۳۸۲٫)در ضمن به نظر بالبی تمایل زیستی هر فرد در وابسته شدن به مادر از دیگری متفاوت است. در این حال فرض بر این است که این تغییر پذیری با کیفیت دلبستگی همبستگی دارد(جوادی،۱۳۸۳)

 

بالبی معتقدبود دلبستگی به طور طبیعی در طول چهارمرحله در دو سال اول زندگی رشد می یابد:

۱ ـ  مرحله پیش از دلبستگی(تولدتا  ۶هفتگی):در این مرحله کودکان به مراقبتی که غذاو ارامش در ان باشد قانع هستند و به نظر میرسد وقتی با یک مراقبت نا اشنا تنها هستند ، ناراحت نیستند و حتی شاید تفاوت مراقبان را هم تشخیص ندهند.

۲ ـ مرحله دلبستگی در حال شکل گیری۶هفتگی تا ۸/۶ ماهگی): کودکان به افراد نا اشنا به طور متفاوتی پاسخ میدهند و در ۶تا ۸ ماهگی زمانی که با موضوعات نا اشنا و افراد نا اشنا روبرو میشوند نشانه هایی از احتیاط را ابراز میکنند.

۳ ـ  مرحله ی وضوح دلبستگی یا << دلبستگی مشخص ۸/۶ماهگی تا ۲۴/۱۸ ماهگی): در طی این دوره کودکان اضطراب جدایی را نشان میدهند. وقتی که مادر یا مراقب دیگری اتاق را ترک میکنند بطور مشهودی اشفته می شوند.در این مرحله ی ارتباط عاطفی و جسمی بین کودکان و چهر ه های دلبستگی تنظیم می شود و دلبستگی برای کودک احساس امنیت را به وجود میاورد. مادر پایه ای از امنیت میشود که کودکان میتوانند با وجود ان گردش های اکتشافی انجام دهند.

۴ ـ مرحله روابط دو جانبه(۲۴/۱۸ماهگی به بعد از ان): همانطور که کودک تحرک بیشتری پیدا می کند وزمان بیشتری از مادر جدا میشود. مادر و کودک هر دو به حالت دو جانبه ای میرسند که در ان مسئولیت خود رابرای حفظ تعادل سیستم تقسیم میکنند. در این مرحله روابط احساسی دو سویه بین کودکان و مراقبین به وجود می اید که به کودک در حفظ امنیت در طول دوره ی جدایی از مراقبین کمک میکند. قابل توجه است که این مرحله در همان زمان که تظاهرات نمادین توسعه میابد به عنصری قالب در فرایندهای فکری کودکان تبدیل می شود. بالبی معتقد بود که به عنوان نتیجه ظرفیت های نمادین رشد در کودکان، دلبستگی والد/کودک به عنوان << الگوی کارکردی درونی >> به کار میرود که کودکان از ان به عنوان یک معیار ذهنی در هدایت تعاملات خود با مراقبین و دیگر افراد به صورت مشابه استفاده میکنند. (میشل کول و شیلار کول.،۲۰۰۱٫)

 

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
[یکشنبه 1399-01-31] [ 06:41:00 ق.ظ ]




در اواسط کودکی ، کودکان بسیار اسیب پذیر اند و از چهره ی دلبستگی بعنوان یک پایگاه امن برای   اکتشاف استفاده میکنند. بعد ها انان از بزرگسالان دیگر ، همچنین همسالانشان به همین منظور بهره میبرند. به پیچیده تر شدن مهارتهای ارتباطی و مدلهای علمی درونی ،کودکان برای ورود به اجتماع بزرگتر که مستلزم جدایی های فیزیکی طولانی تر از والدین است اماده میشوند. ماروین ۱۹۷۷/گرینبرگ ۱۹۸۲ ، معتقد اند که تغییرات در رفتار دلبستگی ازاخرین سالهای پیش دبستانی اغاز شده و بتدریج کودک را قادر میسازد تا با حفظ پیوند دلبستگی به جدایی از والدین عادت کند. در سنین مدرسه ، کودکان پیوند هایی را با کودکان دیگر و بزرگسالان ، بویژه معلمان شکل میدهند که ممکن است همگی این افراد نقش مهمی در زندگی انان ایفامیکنند.(نقل از حضرتی،۱۳۸۵)
پیوندهای دلبستگی کودک و والد در نوجوانی نیز ادامه میابد و موجب افزایش خود مختاری در نوجوانان میشود به این معنا که نوجون قادر است ضمن حفظ دلبستگی بسوی استقلال گام بردارد(کسیدی و شیور.۱۹۹۹٫).بالبی معتقد است که در دروره نوجوانی و جوانی دسترسی به چهره دلبستگی به جای مجاورت فیزیکی با ان، اهمیت بیشتری پیدا میکند. یعنی این باور که هرگاه بخواهد میتواند با چهره دلبستگی ارتباط برقرار کند و دست یابی فیزیکی به او مقدور است. و ان چهره در صورت لزوم پاسخگو خواهد بود(بالبی.، ۱۹۸۹،نقل از حضرتی.، ۱۳۸۵)

در این دوره، رفتار های دلبستگی تنها در مواقع ترس،بیماری یا اضطراب،اشفتگی یا دیدار محدود با چهره دلبستگی پس از غیاب طولانی دیده میشوند(کسیدی و شیور،.۱۹۹۹ )استمرار سبک دلبستگی در فرایند تحول ، موضوعتحقیقات جدید در این زمینه بوده و نتیایج این استمرار را تایید میکند(مین،کاپلان و کسیدی.،۱۹۸۵،بنقل از بشارت،۱۳۸۶٫)پنج موضوع کلیدی و مهم، اهمیت دلبستگی در روابط بین فردی و عملکرد بزرگسالان را بسیار روشن میسازد)کسیدی،شیور.،۱۹۹۹٫(.

اول: دلبستگی دارای کیفیتی متمایز از سایر جنبه های زندگی است . در حالی که رفتار دلبستگی میتواند توسط اضطراب و سایر نگرانی ها بر انگیخته شود ، ولی سایر رفتارهای لذتمند نمیتوانند بوسیله ی اضطراب و نگرانی بر انگیخته شوند.

دوم: رشد سبک های دلبستگی در بافت رفتارهای رشد بهنجار و همراه با مکانیزم های خاص پرورشی رخ میدهد. دلبستگی در تقویت نمودن احساس ایمنی و رشد استقلال نقش اساسی دارد. اهمیت این نکتهدر متمایز کردن دلبستگی از وابستگی قرار دارد(مک کاب و مسترز ۱۹۷۰،اسروف و همکاران ۱۹۸۳ به نقل از ۱۹۹۵)بنابر این حاصل رشد دلبستگی بهنجار بلوغ و بالیدگی در عملکرد اجتماعی است.

سوم:رشد سبکهای دلبستگی در اصل متاثر از عناصر بیولوژیکی است. این فرایند به عنوان خصوصیت درونی رشد (رسش)انسان در نظر گرفته میشود. ونه یک خصوصیت ثانویه یاد گرفته شده بعنوان نتیجه پاداشهای تغذیه.

چهارم: یک مکانیزم روانی که << الگو های درون کاری >> روابط نامیده میشود . وجود دارد و تاثیرات روابط تجارب دلبستگی اولیه در روابط بعدی همچنین قابلیت تغییر را مشخص میسازد.

پنجم: بالبی خاطر نشان نموده است که وجد سبکهای دلبستگی نا ایمن ممکن است در پدید ایی اسیب شناسی دوران بزرگسالی نقش ایفاکنند(کسیدی و شیور،۱۹۹۹٫)

ه

پایان نامه

 

م اکنون مفهوم دلبستگی در رابطه با مسائل مختلف دوران بزرگسالی با سرعت مورد بررسی قرار میگیرد. و تا اندازه زیادی پویایی های مختلف دوران بزرگسالی را تبیین میکند.(فرالی و شیور.،۱۹۹۷،گودوین.،۲۰۰۳،کارتر و گاپ،۲۰۰۲٫)سبکهای دلبستگی با چندید متغیر  و از جمله انتخاب همسر و عشق پایدار.(کولینز؛.۱۹۹۶٫)با اافسردگی بزرگسالی  و اختلال در روابط این قسمت ناخوانا بود .

جزییات بیشتر درباره این پایان نامه :

 

 پایان نامه : اثربخشی معنا درمانی گروهی بر کیفیت زندگی وتغییرسبک دلبستگی ناایمن

 

 

مدلهای درونکاری که بخشی از << روان بنه های ارتباطی>> محسوب میشوند(میکولینسر ،دلو، شیور،۲۰۰۴)کنشی مشابه با سایر ساختارهای شناختی همچون نگرش ها، رفتارهای قالبی،و صفات دارند. و تابع اصول فعال سازی و قابلیت دسترسی هستند. بعنوان مثا ل نوع<< مدل خود>> و <<مدل دیگری>> میتوان بر اساس این اصول میتوان انتظارات خاصی را برای فرد ایجاد نماید.

<< مدل خود >> تعیین کننده ی حدود ارزش فرد برای خودش میباشد و اینکه انتظار میرود دیگران نیز بگونه ای مثبت به ان پاسخ دهند. در این حالت شخص از خود میپرسد >> ایا من شخصی هستم که قابلیت ارزش عشق و توجه را داشته باشد؟>> در حالیکه << مدل دیگری >> حدودی را ارائه میکند که در ان از افراد دیگر انتظار میرود هنگام احتیاج در دسترس و حامی انها باشند. در این حالت شخص از خود میپرسد:آیا دیگری حمایتی را که احتمالا نیاز دارم فراهم میسازد؟ کولینز و رید(۱۹۹۰)عقیده دارند که مدلهای درون کاری شامل چهار جزء به هم مرتبط هستند.:

 

*حافظه هایی که برای تجاربی که به( بارتولومو و هورونیز.،۱۹۹۱ )وابسته اند.

*باورها، بازخورد ها و انتظاراتی از خود و دیگران در ارتباط با دلبستگی

*اهداف و نیازهایی در ارتباط با دلبستگی

*و بالاخره نقشه ها و راهبردهایی برای رسیدن به این اهداف و نیازها.

 

محافظت کننده ارتباط داشته باشد(اینزورث؛وارترز،وال وهمکاران بالبی.۱۹۸۷)معتقد بود اگرچه الگوی دلبستگی در خلال روابط کودک با مراقبینشدر طی سال اول زندگی شکل میگیرد اما میتواند در زمانهای بعدی تغییر کند.هرچند ساختار اولیه این بنای دلبستگی تقریبا ثابت میماند. در ابتدا دلبستگی نوزادن به چهره دلبستگی ،بقا او را تضمین میکند ولی این مقوله در تمامی عمر انسان (جهت دلبسته شدن به شخص دیگر ،برای دریافت حمایت و کمک به هنگام خطر)وجود خواهد داشت.به بیان دیگر ، در بزرگسالان نیز در هنگاه مواجهه با خطر ، سیستم دلبستگی انها در اوایل کودکی شکل گرفته ، فعالمیشود و موجب ظهور رفتارهای دلبستگی جستجوی حمایت میگردد. مفاهیم برجسته در نظریه دلبستگی بالبی به شرح زیر اند:

دلبستگی ، نظریه و نظام دلبستگی:

بالبی بر این باور بود که مادر و نوزاددر یک سیستم مشارکتی با یکدیگر تعامل کرده ، رفتارهای خود را تنظیم میکنند.بهعبارت دیگر کودک در درون خود یک سیستم خود تنظیمی  بنام دلبستگی دارد. این سیستم در تعامل با سیستم مکملی است که در درون مادر است. شایان ذکر است که رابطه دلبستگی بین مادر/کودک فقط یک بخش از ارتباطی است که بین مادر و کودک وجود داردونه همه انها. مثلا ارتباط مادر/کودک شامل آموزش و بازی نیز میشود. همانطور که ذکر گردید نظریه دلبستگی از نظریه کردار شناسی،روانشناسی تحولی،نظریه سیستم و روان تحلیل گری تاثیر پذیرفته است. در این نظریه تاکید بر تاثیر مهم تجربیات اولیه زندگی در رشد هیجانی فرد است. این نظریه چگونگی بروز و تحولات دلبستگی هیجانی قوی در بین افراد در چرخه زندگی را تبیین میکند.نظام دلبستگی بر طبق نظریه بالبی نظام انگیزشی و رفتاری است که پایه و اساس ژنتیکی و بیولوژیکی داشته ، بقای کودک را تضمین میکند و بعد از تولد در برخورد با چهره دلبستگی معین فعال میشود.

 

*هر دو زمانی که دیگری در دسترس نیست احساس نا امنی میکنند

*هر دو یکدیگر را در جریان تجربیات جدید قرار میدهند

*هردو نسبت به هم علاقه و اشتغال فکری متقابل را نشان میدهند.

*هردو به گفتگوی بچگانه میپردازند.

براین اساس تشابهات هازان وشیور استدلال کردند. که روابط صمیمانه بزرگسالان همانند روابط نوزاد و مرقب بیانگر دلبستگی هستند و محبت صمیمانه از ویژگیهای نظام رفتاری دلبستگی و انگیزشی می باشد که مراقب و ارتباط جنسی را پدید میاورد.

 

اهمیت نظریه دلبستگی بزرگسالان :

این نظریه که روابط صمیمانه ممکن است جزء روابط دلبستگی باشند تاثیر زیادی بر پژوهشهای اخیر در حوزه دلبستگی داشته است. در ارتباط با یان موضوع ذکر چند نکته حاءز اهمیتاست. اولا اگر روابط صمیمانه بزرگسالان راجزء روابط دلبستگی دانست ، انتظار مشاهده ی تفاوتهای فردی (انگونه که اینزورث در روابط نوزاد/مراقب مشاهده کرده بود)در اینگونه از روابط محتمل است.برخی از بزرگسالان در روابط خود بصورت ایمنعمل میکنند. این افراد به دیگران اعتماد کرده و این اعتماد را دارند که دیگران در زمان نیاز در دسترس و پاسخدهنده خواهند بود.تعدادی دیگر از بزرگسالان در روابط خود بصورت ناایمن عمل میکنند.این افراد از اینکه دیگران انها را دوست نداشته باشند.،نگرانند و زمانی که نیازهای دلبستگی انها ارضا نشود،احساس ناکامی و خشم خواهند کرد.میتوان گفت که این افرادبه صورت اضطابی / مقاوم عمل میکنند.

در مقابل تعدادی دیگری از بزرگسالان به روابط صمیمانه اهمیتی نمی دهندو از اعتمادبه دیگران و اعتماد دیگران  به خود اجتناب می ورزند. به نظر میرسد سبک دلبستگی این افراد اجتنابی است. اگر بتوان روابط صمیمانه بزرگسالان را جزء روابط دلبستگی دانست میتوان انتظار داشت که نحوه کارکرد بزرگسالان در روابط صمیمانه همانندروابط مراقبان و نوزادان باشند. بعبارت دیگر همان عواملی که فرایند اکتشاف را در کودکان تسهیل میکند (همانند یک مراقب پاسخده) میتوان اکتشاف در بزرگسالان را نیز تسهیل نماید. انواع عواملی که در نوزادان به محبوبیت چهره دلبستگی می انجامد. همان عواملی هستند که در روابط دلبستگی بزرگسالی نیز مطلوب خواهند بود.(پاسخدهی و در دسترس بودن)،سبک دلبستگی فرد بزرگسال تا حد زیادی منعکس کننده تجربیت دلبستگی او در دوران کودکی است،بالبی اعتقاد داشت که بار نمایی های ذهنی یا الگو های کارکردی تابع تجربیات کودکان مراقبت میباشد.

مطالعه می کردند. (مین،کاپلاز،کسیدی،۱۹۸۶ )براساس روش ارزیابی که توسط( مین.، ۱۹۸۵)تهیه شده است ، سبک های دلبستگی بزرگسالان را میتوان به چهار طبقه ایمن، انکار کننده،نگران وغیر مصمم تقسیم کرد. نقل از جوادی(۱۳۸۰)در فرایند مصاحبه بزرگسالان ایمن تجربیات مثبتی را از دلبستگی با والدین نشان میدهد و موقعیتهای را توصیف می کنند که در انها راحتی،محبت و عشق را تجربه کرده اند.ایین افراد حتی زمانی که حتی زمانی که تجربیات دوران کودکی شانل درد،جدایی و فقدان است.قادرند درباره انها به صورت تفصیلی و با ذکر جزییات صحبت کنند. مین عقیده دارد بزرگسالانی که میتوانند تجربیات منفی را بصورت منسجم گزارش دهند این توانایی را از تجربیات بعدی خود که با چهره دلبستگی مهم داشته اند بدست اورده اند نوع دیگر دلبستگی  ایمن که توسط مین گزارش شده است ایمنی اکتسابی است. مین اعتقاد داشت که این نوع دلبستگی به دنبال تجربیات ایمن بعدی و زندگی بدست میاید. (پیرسون،کوهن،کوان،کران،۱۹۹۴٫)(بازنمایی اجتنای (انکار کننده

 

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 06:40:00 ق.ظ ]




 
چراکه تجربیات گذشته او را به سمت تایید این پیامد هدایت میکند. زمانی که این انتظارات در کودک شکل گرفت. او بدنبال ارتباطات همخوان با تجربیات خود است. همچنین ادراک کودک از دیگران نیز تحت تاثیر این باور ها قرار می گیرد . بنظر بالبی این فاریند تداوم الگوهای دلبستگی در چرخه های مختلف زندگی را پدید میاورد. هرچند که تجربیات ارتباطی نا همخوان با انتظارات به تغییر در این الگوها منجر گردد. بطور کلی میتوان اظهار داشت که کودکان ایمن در روابط صمیمانه بزرگسالی نیز ایمن باقی بماند. نخستین پژوهش در مورد دلبستگی بزرگسالان ، به مطالعه بین تفاوتهای فردی در دلبستگی بزرگسالی ، نحوهی فکر کردن مردم درباره ی روابط خود و خاطرات انها ار رابطه با والدین پرداخت. هازان و شیور(۱۹۸۷)جهت اندازه گیری این تفوتها پرسشنامه ای ابداع کردند که نحوه فکر کردن احساس کردن و رفتار کردن در روابط صمیمانه با دیگران را توصیف میکند. جملات این پرسشنامه به شرح زیر است:

*من از صمصمی شدن با دیگران احساس ناراحتی مییکنم برای من اعتماد کامل به دیگران مشکل است.از اتکا به دیگران مضطرب می شوم و نمی توانم انگونه که دیگران می خواهند صمیمی شوم.

*برای من صمیمی شدن با دیگران نسبتا اسان است در اعتماد به دیگران و اعتماد دیگران به خود مشکلی ندارم. اینکه دیگران مرا طرد کرده و یا زیاده از حد با من صمیمی شوند نگرانم نمیکند.

*من احساس میکنم دیگران به اندازه ای که من میخواهم. خواهان رابطه صمیمانه با من نیستند. اغلب این موضوع که دیگران مرا دوست نداشته باشند نگرانم میکند. من میخواهم با دیگران خیلی صمیمی شوم ولی این رفتار گاهی انان را نیترساند

در مطالعه هازن و شیور ۶۰ درصد بزرگسالان خود را ایمن توصیف دو،۲۰درصد خود را اجتنابی (توصیف یک و ۲۰درصد خود را اضطرابی /مقاوم گزارش کردند. اگرچه این شوه ی اندازه گیزی جهت اشکار سازس رابطه بین سبکهای دلبستگی و عملکرد در روابط بزرگسالی مفید بود اما موفق به تایید تشابه میانتفوتهای فردی در نوزادی و بزرگسالی نشد. این موضوع در تحقیقات بعدی به شکل دیگری بررسی شد.

جزییات بیشتر درباره این پایان نامه :

 

 پایان نامه : اثربخشی معنا درمانی گروهی بر کیفیت زندگی وتغییرسبک دلبستگی ناایمن

 

 

ویژگیهای طبقات دلبستگی در بزرگسالان:

: این گروه نیز مشابه چهار طبقه دلبستگی در کودکی هستند.

۱٫/ بزرگسالان ایمن: این گروه قادرند در باره کیفیت و اثرات دلبستگی خود مثبت و منفی بودن این ارتباط بطور منطقی بحث کنند انها اهمیت رابطه دلبستگی را در دوران کودکی تایید میکنند.

بزرگسالان ایمن تجسم مثبت و حمایت گر از چهره دلبستگی دارند ، این تجسم مثبت، احساس خود ارزشمندی و تسلط را در این افراد افزایش داده و خود را قادر میسازد که عواطف منفی خود را به شیوه ای سازنده تعدیل کنند(۲۴) نیکولینسر (۱۹۹۰) معتقد است که از ویژگیهای دیگر افراد ایمن آن است که کمتر از خطرات می ترسند زیرا خود را در موقعیت خطر زا تنها احساس نمیکنند و در کل نسبت به دنیا و دیگران نگرش مثبت داشته و به ان اعتماد دارند.

۲٫/بزرگسالان نا ایمن:» که به س گروه تقسیم میشوند:

الف/بزرگسالان اجتنابی: این گروه همان خصوصیات کودکان اجتنابی را دارند از ایجاد روابط صمیمانه با دیگران اجتناب کرده و در مقیاس هایی که روابط عاشقانه و رومانتیک را بررسی میکنند نمرات پایین تری بدست میاورند.

این افراد با راهبردهایی مانند تاکید بر خود پیروی و اتکا به خود اهمیت رابطه با چهره دلبستگی را انکار میکنند و سعی در حفظ فاصله از چهره دلبستگی ، ممانعت از بروز هیجانات منفی ونوعی اتکاء به خود و سواسی داند.(نیکولینسر و همکاران؛۱۹۹۰ )

ب ـ بزرگسالان دو سو گرا:این گروه ویژ گیهایی شبیه به کودکان مقاوم یا دو سو گرا دارند انها در روابط عاطفی خود با دیگران انحصار گرا و وابسته بوده ، دائما نگران طرد و رها شدن از سوی دیگران هستند و با وابستگی شدید به دیگری سعی در ماهش اضطراب جدایی خود دارند.

بزرگسالان سازمان نیافته: این افراد ویژکی شبیه به کودکان سازمان نیافته دارند . این دسته در باره رویداد فقدان و حوادث درناک اولیه ، ترسان و غیر معقول هستند مانند داشتن احساس گناه از مرگ والدین.

در بزرگسالان نظام دلبستگی با فراهم اوردن واحد خانواده در خدمت تنظیم سطح بهینه پایدار و مداوم همجواری/فاصله با همسر معمولا به افزایش امکان بقای نوع منجر میشود (برمن ، و اسپرلینگ،.۱۹۹۴).

دلبستگی ایمن برای افراد بزرگسال واجد اهمیت بنیادین است و نبود ان در دوران بزرگسالی فرد را مستعد اختلالات متعد د میکند.(دیتامسو[۱] و همکاران.،۲۰۰۳،میکولینسر و فلوریان،۱۹۹۸٫)

طبق نظریه بالبی (۱۹۸۰)رفتار دلبستگی بعنوان نوعی مکانیزم تعدل جسمانی برای تعدیل نمودن اضطراب عمل میکند. اضطراب فزاینده رفتار دلبستگی را افزایش میدهد. یعنی رفتار دلبستگی به منظور کمک به افراد

دانلود پایان نامه

 

برای تعدیل و خنثی کردن اضطراب یا برانگیختگی انها صورت میگیرد. (تولیز و فنی.،۲۰۰۰٫،)در انجام این کا <<نماد دلبستگی>> ترجیح داده شده بهترین عاما است. اما در صورت نبود ان هر نماد دلبستگی میتواند این کار را انجام دهد. یعنی یک نماد نا کارامد یا حتی ازارنده احتمالا بهتر از فقدان هرگونه نماد  دلبستگی است). کواینزو فنی،.۲۰۰۰٫(

بالاخره بالبی با بهره گرفتن از دست اوردهای کردار شناسی نظریه های سیبرنتیک و اطلاعات روانکاوی،روانشناسی تجربی،نظریه های یاد گیری،روانپزشکی و رشته های مرتبط پایه های نظری و سرفصلهای اصلی نظریه دلبستگی را در مجموعه سه جلدی معروف خود << دلبستگی ،جدایی و فقدان>> به رشته ی تحریر در اورد.(دلبستگی.،۱۹۶۹،جداییی.،۱۹۷۳،فقدان،۱۹۸۰٫)

بالبی این نکته را مورد تاکید قرار میدهد که نیاز دلبستگی نخستین است. از هیچ نیاز دیگری نشتق نشده است و نیاز اساسی برای تحول شخصیت است. رفتار دلبستگی هم از یک نیاز فطری وهم از اکتسابها ناشی میشود.هم دارای کنش حمایتی بوده و به اندازه ی رفتار تغذیه ای و جنسی مهم است و هم حاوی کنش اجتماعی شدن است . به این صورت که دلبستگی در جریان چرخه های زندگی از مادر به نزدیکان و سپس بیگانگان و بالاخره به گروه های بیش از پیش وسیع تری سری میابد.(بالبی، ۱۹۸۰٫)

هر سبک دلبستگی پیامدهای مربوط به خود را داراست . پیامد فرایند دلبستگی ایمن ایجاد احساس ایمنی در فرد و پیامد دلبستگی نا ایمن ایجاد ترس و وحشت در فرد است.(کسیدی و شیور،۱۹۹۹٫)بعنوان مثال تهدید شدن ایمنی کودک با تحریک نظام دلبستگی به قطع رفتار جستجو و بازی /یعنی پیش شرطهای بنیادین سازش موفقیت امیز با مقتضیات محیط/ و فعال شدن رفتار های دلبستگی /یعنی جستجوی مراقبت /در نوزاد منجر میشود که این حالت تا حدودی در بزرگسالی در برخی مواقع یافت شود.(سیمپیسون .،۱۹۹۰٫)

بعلاوه بالبی (۱۹۷۳)تصریح میکند که یک پیوند دلبستگی اختصاصی و قطع نشده با یک شخص خاص لازمه تحول سالم فرد است.وتجربه دلبستگی ایمن در کودک پایه و زیر بنای کنش سالم روانی و ذهنی است. از سویی دیگر یک رابطه دلبستگی نا ایمن در نهایت منجر به شخصیتی میشود که مشخصه ان بی اعتمادی، شکنندگی و مشکلاتی در زمینه های همدلی ،حساسیت،رضایت و ارضا هیجانی در روابط عاطفی نزدیک میباشد. )بالبی ۱۹۷۳،میکولینسرایلانی.،۱۹۹۹٫(

احساس خود ارزشی یا حرمت خود)کولینز و رید.،۱۹۹۰)

خود افشایی(بارتولومو و هورونیز.،۱۹۹۱)

اضطراب(بارتولومو و هورونیز.،۱۹۹۱)

افسردگی(بارتولومو و هورونیز.،۱۹۹۱)

بارنولومیو(۱۹۹۰)اظهار میدارد که برای توصیف چهار الگوی دلبستگی بزرگسالان ، الگوهای کاری خویشتن(مثبت و منفی)میتواند با الگوی کاری دیگران(مثبت و منفی)ترکیب گردند. بنابر این این چهار الگو برخاسته از دو بعد اساسی است .موضوعات الگوهای درونی(خویشتن یا دیگران)و احساسات غالب در رابطه با این افراد (مثبت یا منفی)

الگوی خویشتن،انعکاس گستره وابستگی به پذیرش دیگران است. الگوهای منفی خویشتن با وابستگی در ارتباط است)و الگوهای دیگران بازتاب گستره اجتناب از ارتباطات نزدیک  استالگوهای منفی دیگران در ارتباط با اجتناب).بر طبق نظر بارثو لومی و[۲].،۱۹۹۰)افراد با الگوهای مثبت دیگران(مثل غیر اجتناب گر)بسته به درجه وابستگی شان  ممکن است به عنوان ایمن یا مجذوب و پریشان طبقه بندی شوند. این الگو بطور قابل توجهی شبیه الگو های ایمن و دو سو گرای هازن وشیور است.افراد با الگوهای منفی دیگران(مثل اجتنابگر)بسته به میزان وابستگی انها ممکن است هم طرد کننده و هم توام با ترس باشند. بنا براین هم گروه های دارای ترس و هم طرد کننده تمایل به اجتناب از ارتباطات نزدیک دارند اما نسبت به پذیرش دیگران متفاوتند.اجتنابهای ناشی از ترس خواهان صمیمیت هستند اما اعتماد و اطمینان کمی را تجربه میکنند. وترس از طرد شدن دارنددلیلش این است که انهااز ارتباط نزدیکی که ممکن است ناشی از فقدان یا طرد شدن باشد و به انها اسیب برساند اجتناب میکنند(بارثولومی.،۱۹۹۰؛بارثولومیو و هورتینز.،۱۹۹۱)نمونه های اولیه از توصیف های الگوهای دلبستگی چهار گانه را شبیه عبارت سه گانه دلبستگی هازن و شیور ارائه نمودند(۱۹۸۷)

 

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 06:40:00 ق.ظ ]




کلمات کلیدی: سوء­مصرف مواد، شناخت درمانی، باورهای مرتبط با مواد، نگرش­های ناکارآمد.
 

۱-۱- مقدمه
مصرف مواد یکى از جدّى‌ترین معضلات بشرى در سال‌هاى اخیر است که پایه‌ها و بنیان‌هاى جامعۀ انسانى را تضعیف مى‌کند و پیشگیرى از آن نیازمند کاربرد نظریه‌هاى متعدد در رشته‌هاى علمى مختلف و روش‌ها و فنون متنوع است (علائی و همکاران ۱۳۸۹، ۵۲)، طبق گزارش دفتر پیشگیرى از مصرف مواد و جرم سازمان ملل متحد[۱] کشور ایران داراى بیشترین تعداد سوءمصرف­‌کنندگان موادّ افیونى به نسبت جمعیت در جهان است و بالاترین شیوع سوء مصرف با ۲/۸ درصد در بین افراد در ایران وجود دارد (ضیایى ۱۳۸۸، ۴۲). تاکنون جامعه شناسان، روان شناسان، روانپزشکان و بطورکلی محققان و متخصصان بر پایه دیدگاه‌های، مختلف علل وعوامل متعددی رابرای اعتیاد وسوء مصرف مواد مخدر برشمردند.براساس مطالعات اکتشافی انجام شده می‌توان این عوامل را در سه سطح خرد، میانه و کلان تقسیم کرد. منظور از سطح خرد همان دیدگاه روان­شناسانه است. براین اساس کلیه عواملی که مربوط به فرد، شخصیت و حتی ناراحتی‌های جسمی و روانی او می‌شود، بررسی می‌گردد (میری آشتیانی ۱۳۸۵، ۴۰)، از میان متغیرهای فردی تأثیر‌گذار بر مصرف مواد مخدر می‌توان به نگرش‌های ناکارآمد و باورهای مرتبط با مواد اشاره نمود که دو متغیر اصلی در نظر گرفته شده پژوهش حاضر می‌باشد، در این زمینه می‌توان اذعان نمود که بسیارى از شناخت درمانگران بر این باورند که واکنش‌هاى هیجانى و رفتارى به وسیله فرآیندهاى شناختى ایجاد مى‌شوند. از این‌رو افکار، باورها و سایر فرآیندهاى شناخت تعیین کننده‌ى اصلى خلق و هیجان مى‌باشند (تیزدیل[۲] ۱۹۹۷؛ به نقل از آذرگون و کجباف، ۱۳۸۰، ۸۰). با توجه به توضیح مختصر داده شده، پژوهش حاضر با هدف مشخص کردن کارایی شناخت درمانی در اصلاح نگرش‌های ناکارآمد و باورهای مرتبط با مواد در افراد دچار سوء­مصرف مواد مخدر شهر ایلام صورت گرفته تا بتوان از این نوع درمان به عنوان یک درمان مکمل در زمینه ارتقای بهداشت روانی و یکی از فاکتورهای پیشگیری کننده در افراد دچار به سوء­مصرف مواد همچنین از رویکرد‌های مؤثر مقابله‌ای، جهت کنترل مصرف و جلوگیری از بازگشت معتادین به سوء‌مصرف مواد با تأکید بر متغیرهای روان شتاختی استفاده نمود.

 

 

 

۱-۲- بیان مسأله
از موضوعاتی که اکنون در تمام جوامع بشری مورد بحث و بررسی می­باشد و به عنوان یک معضل اجتماعی بسیار خطرناک و مضر تجزیه و تحلیل می­شود. مساله اعتیاد است. متاسفانه این معضل در تمام جوامع در میان اقشار رایج می­باشد و فرد بدون آگاهی نسبت به آخر کار به دنبال آن می­رود و چه بسا در آمارهای جهانی اعتیاد روز به روز زیاد و زیادتر می­شود. برداشتن قدم‌هاى جدى و محکم در جهت ریشه‌یابى این مسئله از اهمیت اساسى برخوردار خواهد بود (حسینی ۱۳۸۹، ۵). به طوری که اعتیاد به مواد مخدر یکی از مهم­ترین و شایع‌ترین آسیب‌های اجتماعی در جوامع امروزی محسوب می‌شود (دالی و مارلات[۳] ۲۰۰۵). در سالیان اخیر در زمینه سوءمصرف مواد در سطوح مختلف سبب­شناسی، تشخیص و درمان پیشرفت‌های چشمگیری بدست آمده و در درمان از رویکردهای چند رشته‌ای و الگوهای زیستی، روانی،

 

اجتماعی و معنوی بهره گرفته شده است (بروک و اسپیتز[۴] ۲۰۰۲) یکی از ابزارهای بکارگرفته شده توسط درمانگران «شناخت درمانی[۵]» می‌باشد که به طور گسترده‌ای در درمان بیماری‌هایی از جمله درمان اعتیاد به مواد مخدر بکار گرفته می‌شود. شناخت درمانی یا به طور دقیق­تر، درمان شناختی یکی از روش­های درمان روانشناختی است که هم اکنون در سرتاسر جهان به عنوان یکی از گونه­های استاندارد درمانی برای بسیاری از اختلالات روانشناختی بکار می‌رود. در این روش فرض بر این است که یکی از علل بسیاری از اختلالات روانشناختی اشکال در فکر یا باورهای بیمار است و با اصلاح این باورها می‌توان به بیمار کمک کرد. این درمان بر تغییر رفتاری متناسب با فکر درست‌تر هم تاکید دارد (حسن شاهی ۱۳۸۲). در این روش روانشناختی، درمانگر در طول جلسات ملاقات خود با بیمار تلاش می‌کند تا افکار و باورهای او را مورد بررسی قرار دهد. اغلب افرادی که سوء­مصرف مواد را تجربه می‌کنند، دارای افکار و باورهای مخربی هستند که به عنوان علت احساسات ناخوشایند بیمار به شمار می‌روند.

به طور کلی این افراد باورهایی دارند که عزت نفس آن ها را مرتب در هم می‌کوبد و وجود آن ها را سرزنش می‌کند. در این حالت شناخت، درمانگر تلاش می‌کند با بهره گرفتن از تکنیک­های مختلف به بیمار نشان دهد که این باورها، خطاهای شناختی هستند و در همه حال نمی‌توانند صحت داشته باشند (فیشر و ولز[۶] ۲۰۰۸)، شناخت درمان­گر به فرد کمک می‌کند تا به این نکته ایمان پیدا کند که همیشه همه انسان­ها مطابق میل آن­ها رفتار نمی‌کنند و یا همیشه همه امور مطابق میل آن‌ها پیش نمی‌رود. ابن امر به فرد کمک می‌کند تا شناخت­های خود را تغییر دهد (کاویانی و همکاران ۱۳۸۷)، براساس تحقیقات و بررسی‌های انجام شده، فرآیندهای اعتیاد تحت تأثیر باورها و نگرش‌های فرد است (هولمن[۷] ۲۰۰۴)، نگرش­هایی که گاها و اغلب نادرست می‌باشند، نگرش‌های ناکارآمد فرض‌ها و باورهای جهت­گیرانه­ای هستند که فرد نسبت به خود، جهان، اطراف و آینده دارد (آبلا و اسکیتچ[۸] ۲۰۰۷) این نگرش­ها موجب جهت­گیری فهم و ادراک فرد از رویدادها شده و احساسات و رفتارها را تحت تأثیر قرار می‌دهند و فرد را مستعد افسردگی و سایر آشفتگی‌های روانشناختی می‌کنند.

جزییات بیشتر درباره این پایان نامه :

 

پایان نامه اثربخشی شناخت درمانی در کاهش نگرش‌های ناکارآمد و باورهای مرتبط با مواد در افراد دچار سوء مصرف مواد مخدر

 

 

 

درمان شناختی، یک نظام روان درمانی است که تلاش می‌کند تا واکنش‌های فرآینده عاطفی و رفتار خود تخدیری را با اصلاح تفکر معیوب یا خطادار و عقاید ناسازگارانه­ای که زیربنای این واکنش ها هستند، کاهش دهد (بک، راش و شاو[۹] ۱۹۷۹؛ به نقل از گودرزی ۱۳۸۰)، در واقع درمان‌های شناختی اعتیاد، بر کمک به بیمار، برای کسب مهارت‌های مقابله­ای لازم به منظور مدیریت موقعیت‌های خطرساز و درمان اختلالات روانشناختی همراه، تمرکز دارند. (حاجی علیزاده ۱۳۸۷، ۶۸) برخی از مطالعات نشان داده که نگرش افراد با پاسخ‌های شناختی و عاطفی آ­ن­ها مطابقت دارد (فرهودیان ۱۳۸۱) به طوری که شانس بروز اختلالات روانی طی یکسال، در صورت‌ افزایش نمره‌های نگرش ناکارآمد به‌طور معناداری افزایش می‌یابد (ویچ[۱۰]‌ و همکاران ۲۰۰۳). به‌ این ترتیب، چون نارسایی عملکرد تفکر از مهم‌ترین علل آشفتگی‌هاست (والن‌[۱۱] و همکاران ۱۹۹۲)، هرچه نگرش‌های ناکارآمد و باورهای غیرمنطقی افراد بیشتر شود آشفتگی‌های هیجانی نیز بیشتر خواهد شد (اسمیت و هوستنکنت[۱۲] ‌۱۹۸۳؛ واتسون‌[۱۳] و همکاران ۱۹۹۸). متغیر دیگر مد نظر در پژوهش حاضر، باورهای مرتبط با مصرف مواد مخدر می‌باشد، باوهای مرتبط با مواد، به دسته‌ای از عقاید اطلاق می‌شوند که بر محور لذت‌جویی، حل مسأله و تسکین و فرار متمرکز هستند، محتوی این عقاید خاص بسته به نوع مواد مورد علاقه متفاوت خواهد بود (گلداسمیت[۱۴] و همکاران ۲۰۰۹). به طوری که محققان امروزه ثابت کرده‌اند که از عوامل مهم مؤثر کشیده شدن فرد به منجلاب اعتیاد، باورهای غلطی از قبیل آرامش بخش بودن مواد، کمک برای فراموشی و فرار از مشکلات، نشانه بزرگ بودن و… می‌باشد؛ لذا پژوهشگران تأکید دارند که روان­شناسان در حوزه شناخت درمانی باید به کاهش نگرش‌های ناکارآمد و باورهای مرتبط به افراد معتاد کمک کنند.

در نظریه‌های شناختی فرض بر این است که سوءمصرف مواد هم تحت تأثیر باورها و انتظارات شناختی فرد از مصرف مواد قرار دارد و هم تابع ارزش عاطفی که فرد برای پیامدهای رفتار خود قائل است، قرار می‌گیرد. در نتیجه، مداخله ی آموزشی شرایطی را فراهم می‌کند که فرد در معرض انتظارات و احساسات متفاوتی در گروه قرار گرفته و در فرایند تقابل با سایر اعضای گروه به چالش کشیده شود. به عبارت دیگر، موقعیت مداخله­ی آموزشی به دلیل اینکه شرایطی ایجاد کرده است تا نگرش­ها و باورهای منفی نسبت به مصرف مواد بیش از اظهارات مثبت مورد تبادل قرارگیرد (قربانی و همکاران ۱۳۹۱، ۳۲). با نگاهی به تحقیقات مشابه صورت گرفته قبلی، به وضوح خلاء پژوهشی که به سنجش نگرش‌های نا‌کارامد و باورهای مرتبط با مواد با فرایند درمانی و آموزشی احساس می‌شد، لذا این نیاز احساس می‌شد که پژوهشی در جهت به کارگیری درمان مبتنی بر مدل شناختی در نگرش‌های ناکارآمد و باورهای مرتبط با مواد برای درمان وابستگان به مواد صورت گیرد. در این راستا، پژوهش حاضر، در پی پاسخ­یابی به این سؤال است که آیا درمان شناختی بر نگرش‌های ناکارآمد و باورهای مرتبط با مواد در افراد دچار سوء­مصرف مواد مخدر مراجعه کننده به مراکز ترک اعتیاد شهر ایلام اثربخش است یا خیر؟

 

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 06:39:00 ق.ظ ]




بر خلاف شباهت‌های بنیادی در مکانیزم‌های آسیب شناختی اختلال‌های روان شناختی مختلف، هر اختلال محتوای خاص خود را در سطوح شناختی و فراشناختی دارد. بنابه گزارش، اکثر بیماران (به ویژه افراد مصرف ­کننده مواد) احساس می‌کنند کنترلی بر افکار و رفتارشان ندارند و الگوهای تفکر و توجه شان بر خود و موضوعات تهدیدکننده متمرکز است، که درمان‌های شناختی بر تغییر این الگوهای تفکر تأکید می‌کند (ولز ۱۳۸۸) رویکردهای شناختی معاصر نسبت به مشکلات بالینی، گستره مؤلفه‌های مختلف تشکیل دهنده تفکر را مشخص نکردند، ولی این که فراشناخت چگونه متشکل از دانش هشیاری در مورد حالت‌های شناختی فرد، تجربه‌های فراشناختی و راهبرد‌های کنترل است، بررسی شده است. همچنین، فراشناخت مرکب از دانش ضمنی ناهشیار است که به نیرو‌های اجرایی متمرکز در فعالیت شناختی جهت می‌دهد (بیابانگرد ۱۳۸۱، ۴۳).
جزییات بیشتر درباره این پایان نامه :

 

پایان نامه اثربخشی شناخت درمانی در کاهش نگرش‌های ناکارآمد و باورهای مرتبط با مواد در افراد دچار سوء مصرف مواد مخدر

 

 

 

با توجه به رابطه‌ای که بین سوگیری توجه، تلقین به خود، باورها با ایجاد وسوسه مصرف ماده مخدر در فرد وابسته به مصرف مواد وجود دارد، انجام مداخله­ای مبتنی بر درمان شناختی جهت تعدیل وسوسه مصرف مواد و تغییر نگرش ها و باورهای در این دسته از افراد ضروری به نظر می‌رسد. پژوهش حاضر در نظر دارد که با اجرای برنامه آموزشی و براساس مدل شناختی به بررسی کارایی آن در تغییر نگرش‌های منفی و ناکارآمد، و باورهای مرتبط با مواد در گروه مورد و شاهد بپردازد تا مشخص شود که آموزش تا چه حد در نحوه نگرش و باور افراد نسبت به پدیده سوء­مصرف مواد اثر دارد. علاوه بر این، با بهره گرفتن از نتایج این مطالعه مسئولان و دست­اندکاران و نهادهای مداخله­گر در بحران‌های خانوادگی بتوانند با برنامه ­ریزی جامع‌تر و دقیق‌تری در خصوص انجام برنامه‌های پیشگیرانه سوء­مصرف مواد پرداخته تا علاوه بر کاهش عوارض اجتماعی و فردی اعتیاد، بهره وری و بازدهی شغلی و بهبود عملکرد فردی و خانوادگی افراد نیز افزایش پیدا کند

 

۱-۴- اهداف تحقیق
 

۱-۴-۱- هدف اصلی
هدف اصلی پژوهش حاضر «بررسی اثربخشی شناخت درمانی در کاهش نگرش‌های ناکارآمد و باورهای مرتبط با مواد در افراد دچار سوء مصرف مواد مخدر شهر ایلام» است، به همین منظور، جهت نیل به نتیجه مؤثر، اهداف جزیی زیر مد نظر می‌باشد:

۱-۴-۲- اهداف جزیی
* سنجش کارایی و اثربخشی شناخت درمانی بر کاهش نگرش‌های ناکارآمد و زیر مقیاس‌های آن در گروه دریافت کننده آموزش (گروه آزمایش).

*سنجش کارایی و اثربخشی شناخت درمانی بر باورهای ناکارآمد مرتبط با مواد مخدر در ابعاد مثبت و منفی در گروه دریافت کننده آموزش (گروه آزمایش).

*مقایسه میانگین نمرات نگرش‌های ناکارآمد و باورهای مرتبط با مواد مخدر در ابعاد مثبت و منفی بین دو گروه دریافت کننده آموزش (گروه آزمایش) و گروه کنترل.

* بررسی ارتباط متغیرهای دموگرافیک با نگرش‌ها و باورهای ناکارآمد مرتبط با مواد در افراد دچار سوء مصرف مواد مخدر مراجعه کننده به مراکز ترک اعتیاد شهر ایلام.

 

۱-۵- سؤالات تحقیق
 

۱-۵- ۱- سؤال اصلی
* آیا شناخت درمانی بر کاهش نگرش‌های ناکارآمد و باورهای مرتبط با مواد مخدر در افراد دچار سوء مصرف مواد تأثیر گذار است؟

۱-۵- ۱- سؤالات فرعی
آیا شناخت درمانی بر کاهش نگرش‌های ناکارآمد در گروه آزمایش تأثیر معناداری دارد؟
آیا شناخت درمانی بر میزان باورهای مرتبط با مواد مخدر در گروه آزمایش تأثیر معناداری دارد؟
۳. آیا متغیرهای دموگرافیک (سن، تحصیلات، درآمد و …) بر باورهای مرتبط با مواد و نگرش­های ناکارآمد در افراد دچار سوء مصرف مواد مخدر اثرگذار است؟
 

۱-۶- فرضیات تحقیق
 

۱-۶-۱- فرضیه اصلی
شناخت درمانی بر کاهش نگرش‌های ناکارآمد و باورهای مرتبط با مواد در گروه آزمایش تأثیر معناداری دارد؟

۱-۶-۲- فرضیات فرعی
شناخت درمانی بر باورهای مرتبط با مواد مخدر تاثیر مثبت و موثر دارد
۲. شناخت درمانی در کاهش نگرش‌های ناکارآمد تأثیر مثبت و مؤثر دارد.
بین متغیرهای زمینه­ای (جمعیت شناختی) با باورهای مرتبط با مواد و نگرش­های ناکارآمد ارتباط معنادار وجود دارد
 

۱-۷- تعاریف مفهومی و عملیاتی متغیرها
* شناخت درمانی

 

تعریف مفهومی: روش «شناخت درمانی» که در اوایل دهه شصت، توسط «آرون تی. بک» ابداع شد، نوعی روان درمانی کوتاه مدت است که جهت رسیدن به اهداف مورد نظر از مشارکت فعالانه درمان جو و درمانگر کمک می‌گیرد. در این شیوه، درمان معمولاً به صورت انفرادی انجام می‌گیرد، هرچند که در مواردی از روش‌های گروهی نیز استفاده می‌شود. با این‌که شناخت درمانی، به صورت عمده درباره افسردگی (بدون افکار خودکشی) مورد استفاده قرار می‌گیرد. در حالات دیگری چون: حملات هراس، اختلالات وسواسی ـ جبری، اختلالات پارانوئید و اختلالات شبه جسمی نیز کاربرد دارد. (درایدن و نینان، ترجمه یوسفی ۱۳۸۹، ۱۲).

تعریف عملیاتی: عملیاتی نمودن این متغیر با تهیه پروتکل درمانی، بر مبنای اصول درمان شناختی و در قالب برنامه آموزشی و ۸ جلسه­ای که از ادغام مدل‌های شناخت درمانی بک، و شناخت درمانی تیزدل فراهم شده و مشتمل بر آموزش‌های لازم جهت بهبود نگرش‌های ناکارآمد و باورهای مرتبط با مواد (ویژه افراد داری سوء مصرف و در حال ترک) می‌باشد. که با ارائه این آموزش ها انتظار تغییر نگرش ها و باورها به صورت مؤثر در افراد گروه آزمایش می‌باشد.

* نگرش‌های ناکارآمد

تعریف مفهومی: نگرش‌های ناکارآمد، نگرش‌ها و باورهایی هستند که فرد را مستعد افسردگی و یا به ‌طور کلی‌ آشفتگی روانی می‌کند. این باورها که در اثر تجربه نسبت به خود و جهان کسب می‌شوند، فرد را آماده می‌سازند تا موقعیت‌‌های خاص را بیش از حد منفی و ناکارآمد تعبیر کنند. از نظر بک‌ نگرش‌های ناکارآمد معیارهایی انعطاف‌ناپذیر و کمال گرایانه هستند که فرد از آن برای قضاوت‌ درباره‌ی خود و دیگران استفاده می‌کند.از آنجا که این نگرش‌ها انعطاف‌ناپذیر، افراطی و مقاوم‌ در مقابل تغییراند، ناکارآمد یا نابارور قلمداد می‌شوند (دیویدسون، نیل و کرینگ‌[۳] ۱۹۹۸) در واقع نگرش‌های ناکارآمد که بنیادهای آشفته‌کننده‌ی افراد را تشکیل می‌دهند، دو ویژگی‌ اساسی دارند (الیس[۴] ۱۹۹۱)؛ اولاً آن­ها در درون خود توقعات خشک، جزیی و قدرتمندی دارند که‌ معمولا در قالب کلماتی چون باید، حتما، الزاما و ضرورتاً بیان می‌شوند، ثانیاً موجب انتساب‌های‌ بسیار نامعقول و تعمیم مفرط و فاجعه‌آمیز می‌شوند (لطفی کاشانی ۱۳۸۷، ۶۸).

 

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 06:39:00 ق.ظ ]